به عنوان عکاسی که سالها از کودکان و خانوادهها عکاسی کردهام، یاد گرفتهام که بهترین تصاویر معمولاً نتیجه یک برنامه دقیق نیستند. آنها در فاصله چند ثانیه اتفاق میافتند؛ زمانی که کودک ناگهان میخندد، به آغوش پدرش برمیگردد، با کنجکاوی به چیزی خارج از کادر نگاه میکند یا برای اولین بار واکنشی نشان میدهد که هیچکس انتظارش را نداشته است. به همین دلیل، جلسات عکاسی سال اول بیش از هر چیز به فضا نیاز دارند؛ فضایی برای حرکت، کشف کردن و اتفاقات غیرمنتظره.
کودکان یک ساله از برنامه ما پیروی نمیکنند
یک کودک یک ساله علاقهای به سناریوی عکاس ندارد. ممکن است چند لحظه آرام بنشیند و بعد ناگهان بخزد. شاید به جای نگاه کردن به دوربین، جذب نور پنجره شود. گاهی لبخند میزند، چند دقیقه بعد اخم میکند و سپس دوباره در آغوش مادرش آرام میشود. این رفتارها بخشی از شخصیت کودک هستند، نه مانعی برای عکاسی.در واقع بسیاری از تصاویری که سالها بعد برای خانواده ارزشمند باقی میمانند، دقیقاً از همین لحظات شکل میگیرند؛ لحظاتی که کودک فراموش کرده در یک جلسه عکاسی حضور دارد و فقط خودش است.
آنچه ارزش ثبت شدن دارد
در بسیاری از جلسات عکاسی کودک، تمرکز روی دکورها، اکسسوریها و صحنههای از پیش طراحیشده قرار میگیرد. اما تجربه به من نشان داده است که بعد از چند سال، خانوادهها کمتر درباره رنگ بادکنکها یا جزئیات چیدمان صحبت میکنند.
آنچه اهمیت پیدا میکند، حالت نگاه کودک است.
دستی که به سمت مادر دراز شده.
خندهای که در پاسخ به صدای پدر شکل گرفته.
یا شیوهای که کودک در آن سن خاص دنیا را کشف میکرده است.
اینها جزئیاتی هستند که به مرور زمان ارزش بیشتری پیدا میکنند.



چرا سادگی ماندگارتر است؟
یکی از اشتباهات رایج در عکاسی سال اول این است که همه عناصر صحنه بخواهند همزمان دیده شوند. رنگهای متعدد، وسایل زیاد، دکورهای شلوغ و لباسهای پرجزئیات گاهی باعث میشوند مهمترین عنصر تصویر، یعنی خود کودک، در میان صحنه گم شود. من همیشه ترجیح میدهم محیط نقش مکمل را داشته باشد. پسزمینه، نور و عناصر صحنه باید به دیده شدن کودک کمک کنند، نه اینکه برای جلب توجه با او رقابت کنند. وقتی فضا سادهتر و آرامتر باشد، نگاه بیننده مستقیماً به سمت احساسات و ارتباطات واقعی هدایت میشود.